به صرفه‌ترین سیم کارت

سینمای ایران » چشم‌انداز1399/05/26


چشم‌هایش

عزت‌الله انتظامی همیشه هست

امیرعطا جولایی
گاو

ش با مسعود کیمیایی، سکانسی به­‌شدت کیمیایی­‌وار هست با اجرای منقلب­ کننده‌ی گیتار کارینا کیمیایی. رضای مالوف فیلم­‌های کیمیایی می­‌گوید دوستش (سهند با بازی بهرام رادان) «اومده صدای گیتار تو رو بشنُفه» و وقتی تک­نوازی آن ملودی محزون و جادویی اوج می­‌گیرد، رضا معروفی در سکوت اشک می­‌ریزد. حالا می­فهمیم ریشه‌ی علاقه‌ی عجیبش به فروزنده (لیلا حاتمی) را و عمقی که در ݆گاه و رفتارش دارد، با وجود آن حرفه‌ی خطرناک و دون شان. انتظامی جوری به دختر زل می­‌زند که مهر پدری و لذت هنری عمیقی که معروفی از این اجرا می­‌برد را، با هم احساس کنیم.

صادق کردهدر یکی از بهترین­‌های کارنامه‌ی بازیگر، ستاره می­‌شود قصه­‌ای می­‌شنویم از عشق او به زنی جوان­‌تر به نام ملوک در پشت صحنه‌ی تئاترهای لاله­‌زار. حالا بعد از سی سال و تصادفی همدیگر را دیده­‌اند، و رفیع یک­جانشین، خنده­ خنده دلیل جواب رد او به خوԧستگاری مادرش را جویا می­‌شود. زن سال­خورده می­‌گوید رفیع را دوست داشته، اما نمی­‌توانسته جواب مثبت بدهد. رفیع، مبهوت، نگاه از زن برمی­‌گرداند و به دخترک عقب­‌مانده‌ی او خیره می­‌شود. چند ثانیه و ممتد. تنها با چشمانش به ما می‌رساند که نکته را گرفته. زن، بی­‌عصمت شده و نخواسته به همسری رفیع دربیاید. دیگر این که راه­کار فیلمنامه­‌نویس، چقدر تکراری است، مهم نیست. باید دید بازیگر چطور توانسته همین دست­مایه‌ی نخ­‌نما را ورز و ارتقا بدهد.

در پایان­بندی مینای شهر خاموش، آقای قناتی سکوتی دارد که درست مشابه جنس بازی تاریخی مارلون براندو در فیلم زنده باد زاپاتا و آن سکانس مشهور «یادآوری» است. بازیگر تنها با نگاه و دریغ، حکایت گذشته را به ما می‌­رساند. زنی که نیمی از فیلم منتظر مانده­‌ایم بدانیم که بوده که قناتی را عملاً یک عمر بی­‌سروسامان گذاشته، مادر دکتر بوده. دکتر به آغوش قناتی پناه می&sɨy;‌برد و ما به قناتی حق می‌­دهیم که پایان قصه را نگفته باشد.

جایی از فیلم شب که سرباز پشت تلفن مشغول نامزدبازی است، مجرم سالخورده چنان دقیق به زبان او که نمی­فهمد، گوش سپردهȠو پوزخند می­‌زند که انگار یادش رفته در چه موقعیتی گرفتار شده. موقعیت و پرداخت فیلمنامه، بی­‌تعارف یادآور بسیاری از لحظات و سکانس‌­های سینمای فارسی است، اما بازیگر با زاویه‌ی سر، لبخندی موذیانه و شوقی پسرکانه، آن را در مسیر ܹینیت دنیای فیلم، به ما می­‌باوراند. باز دیالوگی هم در کار نیست. این جدای از کوشش انتظامی است برای بازی در نقشی جوان­‌تر از خود، تا جایی که در این فیلم، خسرو شکیبایی، با وجود 20 سال اختلاف سنی با انتظامی، عملاً از او پیرتر به نظر می­رܳد.

مینای شهر خاموشدر فیلمļstrong> چهل سالگی، برای قاضی سال­خورده (او را در فرازی از آتش سبز هم در این قامت دیده بودیم) دل می‌­سوزانیم که آن­قدر کمال­گرا بود که ناگهانی و لجوجانه، حرفه‌­اش را ترک کرد. دلیل هم نگاهی است که حین Ԫرک ساختمان، به شمایل آن می­‌اندازد؛ حامل بار رنج همه‌ی این سال­‌ها و خاطراتش و تاثیری که خواسته اما نتوانسته در محیط کارش بگذارد. دریغ باز به سیاق چند مثال قبلی، در سکوت و چشمان انتظامی هویدا شده است.

مثال­‌ها بسیارند و این‌­ها حکم مشت نمونه‌ی خروار را داشت...

اما دیدار آخر... جمعه روزی بود که با مهر بی­‌دریغ آقای مجید انتظامی، به منزل استاد رفتیم. ملازم آقای آیدین آغداشلو بودم. اردیبهشت ماه بود. وارد خانه که شدیم، دیدیم همان روبه‌­رو نشسته. به تندیس می­‌مانست. مثل همیشه اتوکشیده و مرتب. کهՈلت و رنج بیماری، کاری به خروجی صدایش نداشت. خودش بود، خود خودش. وسط احوال­پرسی­‌های جاری، حتی با دردهایش هم شوخی می­‌کرد. طنز، دست نخورده بود.

هنوز و همچنان صدایش پیچیده که دارد مش­حԳن را صدا می‌­کند. گاو هنوز منتظر صاحبش مانده و ما دیگر انتظار نمی‌کشیم، نه برای مش­حسن و نه برای گاو. مگر نه اینکه این دو را چنان یکی کرد که به قول خودش در کتاب آقای بازیگر جایی جوانکی در مغازه‌­ای به محض اینکه او را دید درآمد که:«اِ! این همون گاوه­س»؟!

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://teŬegram.me/filmmagazine

آرشیو

گروه خدمات گردشگری آهیل
جشنواره مردمی عمار
جشنواره انا من حسین
آموزشگاه دارالفنون
سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: