به صرفه‌ترین سیم کارت

سینمای ایران » چشم‌انداز1400/06/23


بازنويسي فيلم چرا و چگونه ؟

نظريه بازنويسي فيلم

محمدرضا تقوی فرد / دکتری پژوهش هنر دانشگاه هنر تهران / نظریه پرداز و مدرس هنر و رسانه
محمدرضا تقوی فرد

می‌دانیم که فیلم از عناصر سبکی و روایی تشکیل شده است . پس در بازنویسی فیلم باید همه اجزاء تشکیل دهنده عناصر سبکی و روایی فیلم به خوبی مشاهده شده و با دقت نظر از تصویر به تحریر درآید . این کار می‌تواند فواید زیادی داشته باشد که اصلی ترین آن برای خواننده اثر سینمایی بازنویسی شده ، دریافت عمیق و دقیق از عملکرد کارگردان برای چیدمان حرفه ای ، هدف دار ، منظم و حساب شده در یک فیلم است .

در بازنویسی فیلم ، جزء به جزء و پلان به پلان فیلم به رشته تحریر درمی‌آید و هر آنچه که در قاب اتفاق می‌افتد توسط بازنویس فیلم توصیف می‌شود . اندازه نما ، تنوع رنگ ، ترکیب بندی تصویر و چیدمان عناصر نمایشی در سطح فیزیکی تصویر ، موقعیت سوژه و عناصر لازم یا غیر لازم در اطراف آن ، فاصله سوژه از دوربین ، نورپردازی ، تخمین نوع لنز ( نرمال ، تله یا واید بودن لنز ) ، حرکت‌های سوژه و عناصر نمایشی در قاب ، حرکت های دوربین در سطح افق یا عمودی و یا حرکت های ترکیبی ، طول پلان ، تعریف نما ها ( اصلی یا پوششی بودن آنها)  دستیابی به اطلاعات نحوه فیلمبرداری ، تدوین و جلوه های ویژه ( اپتیکی، میدانی و کامپیوتری) ، صحنه آرایی ، لباس و گریم ، افکت های تصویری و صوتی ، صداگذاری و میکس، گفتار فیلم ( دیالوگ ، مونولوگ و سولیلوگ ) ، موسیقی فیلم، زیر صدا و آمبیانس محیط ، نحوه اتصال پلان ها به یکدیگر ، ریتم ( اعم از ریتم عناصر تصویر ، ریتم تصویر و ریتم موسیقی ) و بالاخره استفاده نشانه شناسانه از عناصر تشکیل دهنده فیلم و در سطوح بالاتر و تحلیل هایی که در هامش هر پلان ثبت و ضبط می‌گردد مورد توجه و بازنویسی قرار می‌گیرد . البته باید توجه داشت که بازنویسی فیلم نیازمند نگاه کارشناسی بازنویس است و بدون وجود این نگاه کارشناسی اساسا امکان بازنویسی یک اثر سینمایی وجود ندارد .

یکی از کاربرد های بازنویسی فیلم ، آموزش فیلمسازی پیشرفته و نقد و تحلیل فیلم به کارشناسان ارشد رشته سینماست . سطحی از آموزش که به سینما ختم نمی شود و بستر لازم برای پژوهش های علمی درباره آثار سینمایی به خصوص در نقد فیلمساز و کارگردان فیلم فراهم می‌گردد . اما این تنها کاربرد بازنویسی فیلم نیست .

سینما را هنر هفتم می‌گویند بدان معنی که سینما یک هنر ترکیبی است . حتی زمانی که فیلم صامت بود نیز سینما هنری سمعی و بصری بود . چرا که اصلی ترین عنصر تشکیل دهنده یک فیلم ، ادبیات است که در ردیف هنر های سمعی یا شنیداری قرار دارد . سینما وقتی صد ساله بود ، حتی ساختار های سه گانه کلاسیک ، مدرن و نو را به خود دید و آثاری در آن اقتباس شد که به سالها پیش از میلاد برمی گشت . سینما همچنین زما ن را شکست، از سویی انسانهای نخستین به سوژه فیلم های سینمایی تبدیل شدند و از سوی دیگر انسان به آینده سفر کرد و جهان آینده به تصویر کشیده شد . صنعت سینما نیز آنقدر رشد کرد که انیمیشن و رئال آنچنان در هم تنیده شد که گویا کارتون ها، زنده و زنده ها کارتونی شدند. شکل گیری ژانرهای گوناگون در سینما نیز کار آسانی نبود و با افزایش تولیدات سینمایی ، کم کم زیر ژانر ها به ژانر تبدیل شدند و در مواردی نیز همین ژانرها آن قدر بزرگ شدند که نام سینما به خود گرفتند و ابر ژانر های سینمایی معنی پیدا کردند . سینمای عاشقانه ، پلیسی ، جنایی ، خشونت ، جنگی و .... از این دست ابر ژانرهاست که با آنها آشنا هستیم . هرچند که سینما را می‌توان به دو بخش عینی و انتزاعی تقسیم کرد ولی نباید این واقعیت را از نظر دور داشت که اساسا سینما و ماهیت تصویری آن انتزاعی است . اگر هر چیز که بیش یا کمتر از سه بعد باشد را انتزاع بنامیم ، در این صورت وقتی عینیت در رویداد ها به تصویر دوبعدی تبدیل می‌شود ، چشمان ما با انتزاع یا همان تصاویر انتزاعی مواجه است .  پیدایش سینمای سه بعدی برای تبدیل تصاویر دوبعدی به تصاویری با ابعاد عینی بود که روی داد و صدای دالبی نیز متناسب با دوری و نزدیکی مخاطب به سوژه معنی پیدا کرد . رشد صنعت سینما به دلیل نیاز هنرمندان و سینما گران ، مخاطبان و سرمایه گذاران به وقوع پیوست ولی نتیجه این رشد تکنولوژی نهایتا به رشد هنر سینما انجامید و این روند همچنان ادامه دارد .

انقراض نسل فیلم های 8 میلیمتری یا سوپر 8 و 16 میلیمتری نشانه آشکاری بر وقوع انقراض استفاده از نگاتیو در سینما بود . تا همین چند سال قبل عده ای متعصبانه بر این باور بودند که دیجیتال هرگز نخواهد توانست جای نگاتیورا بگیرد و رزولیشن بالای نگاتیو هرگز اجازه خودنمایی به دیجیتال با هر تعداد پیکسل را نخواهد داد ، ولی دیدیم که صفر و یک به سرعت جای سلولوئید را گرفت و تصویر به معنی آنچه که بر روی نگاتیو ثبت می‌شود ، جای خود را به همین کد های صفر و یک دیجیتال داد و حالا دیگر این دیجیتال است که در عرصه تولیدات سینمایی میدان داری می‌کند .

مفاهیمی نظیر اتالوناژ و اصلاح رنگ یا کروماکی و میکس صدا و تصویر ، مونتاژ غیر خطی و غیره با سهولت بیشتری در اختیار تصویر بردار ، نور پرداز ، صدا بردار ، تدوین گر وکارگردان قرار گرفت و به تعبیری سینمای دیجیتال آن قدر پر مصرف و آسان شد که دیگر ضرورتی برای حفظ نگاتیو باقی نماند . اضافه شدن انواع جلوه‌های ویژه اپتیک و کامپیوتری به جلوه های ویژه میدانی و بزرگ شد آن دو در کنار این یکی آن قدر سریع بود که امروزه شاید بتوان جلوه های ویژه فیلم را به ترتیب کامپیوتری ، اپتیک و میدانی دانست .

افزایش قدرت دوربین های دیجیتال و تجهیزات تصویر برداری نیز به قدری کار را برای فیلمسازان آسان نمود که شرکت های فیلمسازی توانستند یکی پس از دیگری تاسیس شده و روز به روز پر تولیدتر شوند .

کم کم کار تا جایی پیش رفت که دروس مربوط به نگاتیو از واحد های درسی دانشگاه ها و دانشکده ها حذف شد و لابراتوار های فیلم رسما تعطیل شدند و دوربین های آنالوگ نیز به موزه ها پیوستند تا جزیی از تاریخ سینما باشند .

رشد چشمگیر سینمای دیجیتال حتی امکان پخش فیلم های سینمایی را نیز آسان تر نمود . حالا دیگر میشد با یک نام کاربری و رمز به فیلم دسترسی پیدا کرد و آن را در سالن های سینمای جهان پخش کرد ، بدون اینکه لازم باشد به تعداد آپارات‌های پخش فیلم و سالن های سینما ، نسخه نگاتیو را کپی کرده و برای آن ها فرستاد. این روند نه تنها باعث برچیده شدن سیستم کپی نگاتیو شد بلکه CD  و  DVD  را نیز کم مصرف و چه بسا بی مصرف کرد . حالا دیگر با شکل گیری سیستم VOD   که با تشکیل شبکه های اینترنتی پخش فیلم گسترش یافته است ، دلیلی برای کپی کردن فیلم های سینمایی بر روی نسخه های فیزیکی وجود ندارد و بازار عرضه و تقاضای فیلم ، با سرعت بیشتری راه افتاده است و روز به روز نیز کامل تر می‌شود .

بخش مهم و اساسی بازنویسی فیلم را ماهیت تصویر می‌سازد . ماهیت تصویر را می‌توان به سه سطح فیزیکی ، نمایشی و ذهنی تقسیم کرد . سطح فیزیکی تصویر همان قابی است که عناصر نمایشی در آن قرار گرفته و دیده می‌شود .  سطح فیزیکی می‌تواند پرده سینما ، صفحه تلویزیون ، نمایشگر رایانه ، تلفن همراه و یا هرچیز دیگری باشد . ما در جریان بازنویسی فیلم سطح نمایش را روی کاغذ ایجاد می‌کنیم و البته این همه ماجرا نیست ، چرا که در مواردی که دوربین حرکت دارد و به خصوص زمانی که دارای حرکت های ترکیبی است این انتقال تصویر بر روی کاغذ مطلوب ما نیست . در بازنویسی فیلم کافی است نقاطی را که می‌خواهیم ثبت کنیم و درباره پیامد و پیشامد آن فرم فیکس شده شرح دهیم .

به هر حال سطح فیزیکی را می‌توانیم قاب پیش روی معرفی کنیم که در فیلم ، منظورمان از سطح فیزیکی ، قابی است که مشاهده می‌کنیم و محل مشاهده قاب چندان برایمان اهمیت ندارد .

و اما سطح نمایشی ، شامل عناصر نمایشی و نحوه چیدمان آنها در سطح فیزیکی را می‌گوئیم . در سینما می‌توانیم از سطح نمایشی به عنوان میزانسن یاد کنیم . چرا که علاوه بر عناصر نمایشی که اجزاء و نور جزو آن است ، محل قرار گرفتن دوربین و نسبت آن با سوژه اصلی نیز برایمان مهم است .

سطح نمایشی همان چیزی است که ما در بازنویسی فیلم به شرح آن می‌پردازیم و آن را بر روی کاغذ منتقل می‌کنیم .

در سطح فیزیکی طول پلان برایمان مهم است ، چرا که در تجزیه و تحلیل های بعدی به خصوص در نقد ریتم فیلم باید به آن استناد کنیم و از طرفی نیز زمان را نمی توان از بازی ها یا عناصر نمایشی تصویر سینما جدا کرد چرا که رویداد های سینمایی که آمایش مضمون فیلم است ( زمان – مکان ) ی هستند و در فیلم ، تفکیک عنصر زمان و عنصر مکان از یکدیگر امکان پذیر نیست .

نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت وجود عنصر صدا در فیلم است . درست است که صدا در پرده سینما یا صفحه نمایش فیلم دیده نمی شود ولی وجود آن یکی از عناصر مهم در انتقال پیام فیلم است و این موضوع باید در هر سه سطح فیزیکی ، نمایشی و ذهنی فیلم مورد توجه قرار گیرد .

این نکته را نیز باید اضافه کرد که صدا ممکن است افکت و آمبیانس محیط ، موسیقی و یا گفتار باشد و به هر ترتیب جزیی از ماهیت تصویر فیلم است و در بازنویسی فیلم باید کاملا مورد توجه قرار گیرد . در واقع بازنویسی فیلم بدون توجه به عنصر صدا در سینمای ناطق تنها ارزش خوانش تصویر را دارد که می‌تواند در عکاسی یا نقاشی و هنر های تجسمی اتفاق  بیفتد . سینما هنری سمعی و بصری است و در بازنویسی یک فیلم باید به همه عناصر تشکیل دهنده سمعی و بصری آن توجه کافی نشان داد  .

در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا توجه به ادبیات فیلم نیز در بازنویسی فیلم لازم است ؟  پاسخ این است که اولا ادبیات نیز جزء هنر های سمعی است و وقتی از لزوم توجه به همه عناصر تشکیل دهنده سمعی و بصری در بازنویسی فیلم سخن می‌گوییم ، ادبیات فیلم که شامل دیالوگ ها ، مونولوگ ها ، سولیلوگ ها و نریشن می‌شود نیز جزو عناصر تشکیل دهنده فیلم محسوب می‌شوند و باید به آنها توجه داشت . ضمن اینکه ساختار کلی فیلم را فیلمنامه تشکیل می‌دهد که در چارچوب ادبیات نمایشی تعریف می‌شود و اساسا نمی توان به درک مفاهیم تصویر فیلم دست یافت مگر اینکه به ادبیات فیلم توجه کافی نشان داد .

بنابر این در انتقال مفاهیم فیلم بر روی کاغذ در چارچوب خوانش فیلم باید به صداو تصویر توجه کرد و همانگونه که نور در تصویر به اندازه اجزاء و سوژه دارای اهمیت است ، به همان اندازه نیز افکت و موسیقی و نریشن و گفتار وحتی سکوت نیز در این باره حائز اهمتی می‌باشد .

نکته دیگر اینکه در بازخوانی فیلم بایدبه نسبت دوربین و سوژه توجه داشت و آن را به دقت ثبت نمود تا هنگام نقد و تحلیل به آن استناد نموده و به سطح ذهنی فیلمساز دسترسی پیدا کرد . اما سطح ذهنی تصویر چیست ؟ به سطح ذهنی تصویر در واقع همان چیزی است که ثبت کننده تصویر هنگام ثبت آن مورد نظر داشته و قصد او از چیدمان عناصر نمایشی در سطح نمایشی  و قرار دادن آن در سطح فیزیکی تصویر به آن می‌اندیشیده است و قصد انتقال یک پیام مشخص مرتبط با سایر پلان ها در فیلم را دنبال می‌کرده است .

 این کاردرست مثل چیدمان کلمات و جملات و مصرع ها و ابیات در یک شعر است. به گونه ای که هر یک از آنها مفهومی مشخص و قابل تاویل دارند و در عین حال تجمیع آنها در یک شعر نیز می‌تواند یک پیام مشخص را منتقل کند که مضمون کلی شعر است . همانگونه که شعر ، هرمنوتیک و قابل تاویل است ، به همین ترتیب نیز یک اثر سینمایی می‌تواند به تناسب قرار گرفتن مفاهیم عینی و انتزاعی در سرتاسر فیلم ، قابل تاویل وهرمنوتیک باشد .

نکته قابل ذکر در مورد سطح ذهنی این است که هنگام خوانش یک تصویر ، ما از سطح فیزیکی به سطح ذهنی می‌رسیم ، یعنی ترتیب و چیدمان عناصر نمایشی در سطح نمایش را که در سطح فیزیکی هویت پیدا کرده اند مورد توجه قرار داده و به سطح ذهنی خالق اثر دست می‌یابیم . در حالی که هنگام خلق اثر این هرم وارونه است و آفریننده اثر ابتدا آنچه را که در ذهن دارد، معلوم و هدفگذاری می‌کند و سپس با درکی که نسبت به عناصر نمایشی داشته و آگاهی که نسبت به سطح فیزیکی کسب کرده است و با اشراف به ظرفیت ها و قابلیت های سطح فیزیکی اثر خود را پدید می‌آورد .

بنابراین ما در خوانش تصویر و در بازنویسی فیلم از سطح فیزیکی وارد سطح نمایشی شده و به سطح ذهنی خالق اثر دست می‌یابیم در حالی که هنگام  آفرینش اثر ، این هرم وارونه است و هنرمند سطح ذهنی خود را با چیدمان عناصر نمایشی در سطح فیزیکی ایجاد می‌کند .

نکته دیگری که در این جا باید به آن اشاره کرد بحث توانمندی است که در هنگام آفرینش یا خوانش اثر وجود دارد و متناسب با آن است که آفرینش یا خوانش اثر انجام می‌شود .

هنگام خلق اثر، هنرمند هرچه بیشتر به هنر ، سطح فیزیکی ، تکنولوژی و امکانات فنی و مفاهیم اساسی نظیر ریتم ، نشانه شناسی و زیبایی شناسی تسلط و آگاهی داشته باشد به همان اندازه می‌تواند در پیاده کردن ذهنیت خود با چیدمان عناصر نمایشی در سطح فیزیکی موفق تر عمل کند . در هنگام خوانش اثر نیز به هر میزان که شناخت و آگاهی خواننده اثر بیشتر باشد ، این موضوع در خوانش اثر خود را نشان می‌دهد .

با این حساب برای خلق یا خوانش یک اثر هنری ، باید به سطح آگاهی ها و توانمندی ها افزود تا نتیجه بهتری به دست آورد . 

 

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آدرس اینستاگرام:

https://www.instagram.com/filmmagazine.official

آرشیو

گروه خدمات گردشگری آهیل
جشنواره مردمی عمار
جشنواره انا من حسین
آموزشگاه دارالفنون
سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: