سینمای ایران » نقد و بررسی1398/05/23


آن‌چنان هیولایی هم نبود

نگاهی به مجموعه «هیولا»

مازیار معاونی

 

مهران مدیری در آخرین مجموعه‌­اش، هیولا،همچنان همان‌رویکرد انتقادی چند ساله اخیر خود نسبت به معضلات اجتماعی و فاصله گرفتن از جنس کمدی گذشته­‌اش را ادامه داده است. با در نظر گرفتن هیاهوی بیش از اندازه‌­ای که بر سر فصل اول آخرین مجموعه تلویزیونی‌اش، درحاشیه، پیش آمد و سطح نازل مجموعه‌­های کمدی اخیر چه در شبکه نمایش خانگی و چه درتلویزیون، به احتمال قوی حتی یک کمدی تهی از جهت‌گیری‌های منتقدانه (و عواقب احتمالی آن) ولی مزیّن به نام مهران مدیری و خلاقیت‌های همیشگی او هم برای دستیابی به مخاطب بالا و فروش خوب کافی به نظر می­‌رسید، ولی مدیری راه دشوارتر و البته ماندگارتر را طی کرد. در شرایطی که هفته و ماهی نیست که اخبار اختلاس و از دست‌رفتن سپرده­‌های مردم و آلوده شدن افراد بیش‌تری به رانت خواری و پول‌شویی ، تیتر روزنامه‌­ها و سرخط اخبار را به خود اختصاص نداده باشند حواس این مجموعه‌­ساز همچنان آن­‌قدر به موضوعات داغ روز و ناهنجاری­‌های اجتماعی بود که تشخیصش در انتخاب این مضمون،  تشخیصی درست و به موقع باشد.

با آغاز به توزیع سریال، دو نکته بیش از سایر نکات توجه بیننده کمی حرفه‌­ای­‌تر را به خود جلب کرد، نخست مشاهده نام پیمان قاسم‌خانی در مقام سرپرست نویسندگان کار که موفقیت دوباره ساخته‌­های نمایشی مهران مدیری را نوید می­‌داد و نکته بعدی ترکیب متفاوت بازیگران مجموعه بود که  قالب تکراری (و حتی کلیشه‌­ای) نقش‌آفرینان همیشگی ساخته‌­هایش از سیامک انصاری و هادی کاظمی گرفته تا محمدرضا هدایتی و ... به نام‌هایی نظیر فرهاد اصلانی، شبنم مقدمی و گوهرخیراندیش تغییر پیدا کرده بود، بازیگرانی که هم به خودی‌خود چهره‌­های شاخص و قابل اعتنایی بودند و هم تماشای حضورشان در کاری از مدیری وسوسه‌بر­­انگیز می‌­نمود. 

با یک مضمون به‌روز، فهرست تغییر یافته‌­ی بازیگران و پیشینه مثبت همکاری نویسنده و کارگردانی که سبک کاری یکدیگر را می‌شناختند تنها یک قطعه برای کامل کردن پازل یک مجموعه موفق لازم بود؛ قطعه‌­ای مهم به نام پرداخت که ناگفته پیداست مهم‌ترین و کلیدی­‌ترین عنصر هر اثر نمایشی و عامل تبدیل مضمون «چه» به خروجی نهایی «چگونه» محسوب می­‌شود. اگر قواعد و مولفه‌های زیرگونه­‌های سینمای اجتماعی را به مدیوم سریال (که در این‌جا هم قالبی اجتماعی دارد)  به‌عنوان یک‌گونه نمایشی دیگر که به هر حال زیر چتر کلی قواعد نمایشی قرار می‌گیرد بسط دهیم باید گفت رویکرد زوج قاسم‌خانی/ مدیری به درون‌مایه کار یعنی همان مقوله موسسات بانکی قارچ‌گونه اختلاس‌­گر که ظرف سال‌های اخیر به شدت مشغول مکیدن خون مردم و برهم ریختن آرامش و آسایش زندگی­‌شان بوده­‌اند نگاه به اصطلاح اگزوتیکی نبود که از همان ابتدا حساسیت‌برانگیز باشد، صرف نظر از این‌که اصولاً در هیولا از صنف خاصی نام برده نشده که واکنش‌های احتمالی را در پی داشته باشد مجموعه در عین بازنمایی خلاقانه واقعیت­‌های تلخ اجتماعی از جمله همین موسسات و صندوق‌­های کلاه‌بردار که غالباً عناوین عوام­فریبانه­‌ای هم برای‌شان انتخاب می­‌شود (چیزی شبیه همین پسوند «خاف» در این مجموعه که مخفف خاک پای فرهنگیان است و ردپای ذهن خلاق قاسم‌خانی در انتخاب آن به وضوح دیده می‌شود.)

از نیمه دوم کار با به تصویر کشیدن پیگیری نهادهای قانونی ذی‌ربط که معادل عناصر نمایشی راه حل (Solution) و مفرّ (issue) در نقد اجتماعی به حساب می‌­آید عملاً تا حد زیادی راه خود را از اگزوتیسم جدا کرده و حتی از کمدی سیاه هم به مفهوم مطلق آن فاصله می­‌گیرد، رویکردی که گذشته از عافیت طلبی مجموعه‌ساز، می­‌توان بخشی از انتخاب آن را به محدودیت‌های تلویزیون و شبکه نمایش خانگی در قیاس با سینما که میزان مخاطب کم‌تری دارد، مربوط دانست.

جزء مهم دیگر پیرنگ داستان، استحاله شخصیتی یک انسان نجیب و مقید به اخلاقیات است که خانواده­‌اش نسل‌در‌نسل مروج شرافت بوده‌­اند آن‌گونه که نه تنها نام خانوادگی‌شان شرافت است که حتی اسم کوچه محل سکونت را هم به افتخار نگهبانی نسل­‌های متوالی از شرف و آبرو شرافت نامیده­‌اند. به گمانم پرداخت مجموعه در چهار پنج قسمت ابتدایی از منظر همراه کردن مخاطب با جهان داستان عالی و کم نقص است، پرداختی متشکل از ایجازی دلنشین، ضرباهنگی که به اقتضای درام تند و پرشتاب است و در برانگیختن حس همذات پنداری بیننده آن سوی قاب نسبت به قهرمان قصه‌ هوشنگ شرافت، بسیار موفق عمل می­‌کند، مردی ساده و بی‌ غل‌و‌غش که ژن پایبندی بی­‌کم و کاستش به شرافت، تنها به پسر کوچکش به ارث رسیده و  فشار زن و فرزند و حتی مادرش که در برابر مشکلات کمر خم کرده‌­اند از یک‌سو و انبوه کمبودهای مالی و تحقیرهای شخصیتی (حقوق ناچیز معلمی، افزایش ودیعه منزل استیجاری، بهای گزاف تهیه داروی مادر از بازار آزاد، سرکوفت­‌های اطرافیان و...)  از جانب دیگر او را به پذیرش شکست و به‌ قول معروف وا دادن و استحاله تدریجی شخصیت مجبور می­‌کند. در این قسمت­‌های آغازین، سرنوشت کشمکش­‌های درونی هوشنگ و جدال مداوم نیمه­‌های مثبت و منفی شخصیت او در مواجهه با تنگناهای اقتصادی به منزله عوامل اتصال قدرتمندی عمل می‌­کنند که بیننده­‌ی کنجکاو را مشتاقانه در دنیای درام نگاه می­‌دارند به این‌ها می‌توان اضافه کرد موتیف طنازانه‌­ی خروج هر باره هوشنگ از محدوده شرافت و اقدامات انسان‌دوستانه جبرانی او از کمک به گدای کَلاش سر کوچه گرفته تا رد کردن آدم­‌های ناتوان از چهارراه و... که هر مرتبه و به موازات گسترش پاگذاری بر روی وجدان، غلیظ­‌تر و البته کمدی‌­تر از قبل می­‌شوند، اگرچه درکنار تمام این مهارت‌های نوشتاری و کارگردانی، سهم نقش آفرینی فوق‌العاده فرهاد اصلانی در رنگ‌آمیزی خلاقانه پرسوناژ هوشنگ شرافت، بازی منحصربه‌فردو دوست‌داشتنی مهران مدیری (در نقش کامران کامروا) و باز هم یک تکه کلام به یادماندنی دیگر (خدا رو شکر) که از جمله شیرین‌کاری‌های خاص خود او در بازیگری است در کنار ایفای نقش­ تحسین‌برانگیز دیگر بازیگران از جمله شهره (شبنم مقدمی)، مادرِ هوشنگ (گوهرخیراندیش ) و حتی هوشمند(نیما شعبان‌نژاد)  را نمی­‌توان در شکل‌­گیری این موفقیت و اشتیاق نادیده گرفت.

اما با پیش رفتن قصه و گذشتن از آن تب‌و‌تاب هیجان‌برانگیز اولیه، مجموعه دچار لکنتی طولانی می­‌شود که برای هفته‌های متوالی دست از سرش برنمی­‌دارد، اگر بخواهیم به شکل مصداقی اشاره کنیم از اولین پاگذاشتن روی وجدان یعنی در اختیار گذاشتن سوالات امتحانی و متعاقب آن دادن نمره قبولی به هوشمند در حالی که تقریباً ورقه امتحانی خالی تحویل داده، مشخص می‌­شود که هوشنگ در امتحان شرافت/ وسوسه بازنده شده و به زودی پله­‌های سقوط بعدی را هم طی خواهد کرد، به عبارت دیگر از این‌جا به بعد عملاً دست درام از مهم‌ترین مولفه پیش برنده‌­اش خالی شده و دیگر این امکان وجود نداشته که با مانور روی همین مولفه هرقدر هم که بزرگ‌تر و غیرقابل بخشش­‌تر شده باشد، جذابیت ابتدایی مجموعه و کنجکاوی و اشتیاق مخاطبین‌اش را حفظ کند. ضعف بزرگی که یا آن‌گونه که باید و شاید به چشم سازندگان اثر نیامده و در یک اشتباه محاسباتی با این تصور که آلوده شدن­‌های بیش‌تر قهرمان و تسلیم شدن­‌هایش در برابر وسوسه­‌ها می­‌تواند موتور محرک بعدی قصه باشد، بیش از اندازه لازم روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌­اند و یا این‌که متوجه آن شده‌­اند و این فشار محاسبات تجاری و غیر دراماتیک مبتنی بر رساندن دقایق کار به سقف مشخصی بوده که برای زمانی نزدیک به هفت هفته هیولا را از نفس انداخته است.   

در زمان نگارش این یادداشت، هیولا به ایستگاه پایانی خود نزدیک می‌­شود و تنها وجه امید بخش چند قسمت انتهایی، التهابی است که از سوی دیگر قصه یعنی از ناحیه ماموران پلیس پیگیر پرونده به قصه تزریق می‌­شود، التهابی که سوای کارکردش در درام، ماموریت مهم­‌تر ترغیب مخاطب به تعقیب داستانی که همه چیزش خسته کننده و تکراری شده را هم به دوش می‌­کشد. معضلی که از عدم توازن میان ایده و میزان دقایق مجموعه نشات می­‌گیرد و به سادگی این امکان وجود داشت که با اجتناب از نمایش چندین‌وچند باره‌ی موقعیت‌های موازی و فاقد بار دراماتیک و کاهش تعداد قسمت‌های کار به حداکثر ده قسمت، این مشکل را مدیریت کرد؛ موقعیت‌هایی مثل جلسات تمام نشدنی هیات مدیره شرکت‌های زیرمجموعه «خاف»، اصطکاک‌های خانواده‌­های مهرافزون و شرافت(صاحب‌خانه و مستاجر)، سکانس‌­های داخلی منزل هوشنگ و دیالوگ‌های تکراری مبتنی بر تعهد پسر خانواده به جوهره خانوادگی، تمسخر شرافت پسر توسط مادر، بی تعهدی دختر کوچک خانواده (که نمادی است از سقوط اخلاقیات در میان متولدین دهه‌­های اخیر) و سرانجام لاپوشانی­‌ها و تعریف و تمجیدهای مادرِ هوشنگ از پسرش و...که اگر در این حجم به بافت درام تزریق نمی­‌شدند مجموعه‌­ای سنجیده‌­تر، باکیفیت­‌تر و ماندگارتر درحافظه نمایشی­‌مان ثبت می‌­شد.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: