سینمای ایران » نقد و بررسی1399/11/11


کوششی بی‌سرانجام؟

نقد و بررسی مستند «قرق‌بان»

محمدسعید محصصی

 

کارگردان و تهیه‌­کننده: فتح­‌الله امیری، نیما عسگری. پژوهش­گر: محمدصادق فرهادی­‌نیا، پیمان مقدس. مدیر فیلم‌برداری: نیما عسگری. فیلم­برداری هوایی: مرتضی شهریاری. صدابردار: احسان امیری. تدوین­گر: محدثه گلچین عارفی. اصلاح رنگ و نور: کاوه عزیزی، دنیا محمدپور. محصول: مؤسسه تصویر حیات وحش. تهیه­‌شده در شبکه‌ی جهانی جام جم، 82 دقیقه، 1398.

فتح‌­الله امیری پس از چندین فیلم زیست­‌محیطی سال­‌های اخیرش، اینک شناخته­‌شده­‌ترین چهره‌ی این رشته از سینمای مستند ایران است. در دو دهه‌ی پیش تعداد مستندهایی که هر سال در باب محیط زیست و حیات وحش در کشور ما ساخته می­‌شد به‌زحمت به انگشتان دست می­‌رسید اما اکنون فتح­‌الله امیری تنها یکی از مستندسازان فعال و موفق در این رشته است. امیری را هم به ­لحاظ تسلط به فناوری­‌ها، روش­‌ها و ریزه­‌کاری­‌های بسیار کار در این عرصه و هم به ­واسطه‌ی داستان‌گویی و درام­پردازی استاندارد و جذاب در فضای مستند، می­‌توان بهترین مستندساز این رشته دانست.

شخصیت اصلی قرق­‌بان پیمان مقدس، یک کارشناس و فعال محیط زیست، می‌خواهد برای حفاظت از حیات وحش در مازندران و در حوالی تنکابن یک قرق ایجاد کند. پیمان مقدس با آن هیکل به­‌نسبت تنومند، چهره‌ی مصمم و روابط عمومی گرم با اهالی، انتخاب خوبی برای به ­تصویرکشاندن مصایب کسانی است که با دنیایی عشق به حیات وحش و محیط زیست، با برخورداری از دانشی نو، اغلب بدون داشتن آینده­‌ای روشن در زندگی شغلی خود، در طبیعت زیبا اما اغلب خشن، به دنبال هدفی روان­‌اند که برای بسیاری از انسان­‌ها گاه هنوز فهم­‌پذیر نیست! پیمان برای به­ ثمر رساندن فعالیت­‌هایش ناچار است کارهایش را با مردم محلی تقسیم کند و از مشارکت آنان بهره بگیرد. نکته و مشکل اصلی در کار او این است که این مردم که به او علاقه هم دارند خود دامدارند و در عین حال رفتن به شکار جانوران وحشی از رسوم آبا و اجدادی­‌شان است. هرچند شکار با وجود کم­یاب شدن وحوش دیگر رونقی ندارد و این افراد محلی گاه تنها یک بار در سال به شکار می­‌روند اما نفس کار اصلی­‌شان یعنی دامداری در تضاد با وجود جانوران وحشی منطقه است، زیرا جانورانی شکارگر مانند پلنگ و ببر و خرس برای دام­‌های اهلی خطرناک هستند و دامداران به خود حق می­‌دهند برای دفع خطر این جانوران تله بگذارند و سربه­‌نیست­‌شان کنند. به این ترتیب به­‌واسطه‌ی موانع بسیاری که بر سر راه پیمان وجود دارد گره­­‌های سر راه او و مایه‌ی اصلی درام در فیلم مشخص می‌­شود و این­‌که آیا بالاخره تلاش­‌هایش به­‌ثمر می‌نشیند یا نه.

پیمان مثل هر کوشنده‌ی زیست­‌محیطی با مردم محله ارتباط بسیار گسترده­‌ای برقرار کرده است، به آن­‌ها شیوه‌ی کار کردن با وسایلی مانند دوربین­‌های تله­‌یی را آموزش می­‌دهد، در زندگی و مشکلات دام­داران کوه­‌پایه مشارکت می­‌کند، می­‌کوشد مشکلات درازمدت­‌شان مانند نداشتن دست­رسی به آب برای شست­‌وشو و شرب و غیره را برطرف کند (در بالادستِ کوه‌­پایه­‌ها آب چشمه­‌ها کم می‌شود و امکان حفر چاه هم وجود ندارد)، برای دفاع از جان دام­‌ها بدون تله­‌گذاری و کشتن وحوش به‌آن‌ها مشاوره­‌های عملی می­‌دهد. در عوض همه‌ی این کمک­‌ها او انتظار دارد که مردم دست از عادات زیان­‌بارشان مانند شکار و تله‌گذاری و کشتار وحوش دست بردارند و در شناسایی شکارچیان غیرقانونی یار و یاور او باشند. اما اتفاقی که اصلاً هم دور از انتظار نیست می­‌افتد و «شکارچیان غیرقانونی» که اصلاً غریبه نیستند و دامدارند، بیخ گوش او شکار می­‌کنند، و ابایی از تیر انداختن حتی به برادرشان هم ندارند و از عمل خود دفاع جانانه­‌ای هم می­‌کنند.

برای توصیف مشکل پیمان و تصویرکردن وضعیتی که بحث محیط زیست در ایران دارد بگذارید از اصطلاحی مرسوم در دانش نقشه­‌برداری که در علم مدیریت هم بسیار به­‌کار گرفته می­‌شود کمک بگیرم. این اصطلاح «بنچ­‌مارک» است که نقطه‌ی نقشه‌برداری یا نقطه‌ی ایستگاهی ترجمه شده به ­معنی جایگاهی است که یک فرد یا نهاد در آن قرار دارد و از آن نقطه وضعیت کنونی خود و در عین حال هدف و چشم­‌انداز آینده­‌اش را مشخص می­‌کند. بنابراین اگر آن­ را همان بنچ­‌مارک به­‌کار ببریم شاید درست­‌تر باشد. امری یا وجهی از قرق­‌بان که آن­ را جذاب می­‌کند این است که بنچ­‌مارک پیمان برای ایجاد منطقه‌ی قرق یک بنچ­‌مارک پسامدرن است، در حالی ­که بنچ­‌مارکی که اهالی در آن قرار دارند، جایگاهی به­‌زحمت مدرن به ­شمار می­‌رود! زیرا نه­‌تنها برای آن­‌ها که حتی برای مثلاً قانون­‌گذاران و قوه‌ی قضاییه­‌ای که تمام خصومت­‌ها برای فصل به آن ختم می­‌شوند، از جایگاهی حداکثر مدرن به موضوع می­‌نگرند. راست این است که دفاع از حق حیات جانوران وحشی برای گردش آزادانه در محیط، موضوعی است که پس از مدرن شدن جهان اتفاق افتاده است. واقعاً در جایی که حیات گاوها و دیگر دام­‌ها بر اثر حمله‌ی پلنگ یا ببر جداً به­‌خطر می­‌افتد، چگونه می­‌توان دامداری را که دام‌هایش در چنگال این جانوران کشته می‌شوند، قانع کرد که حق ندار تله کار بگذارد یا نباید با تفنگ خرس یا پلنگ را بکشد؟

حل این نقیضه کار ساده­‌ای نیست. خود پیمان در نهایت وقتی با خودداری همیاران محلی­‌اش از همکاری با او مواجه می­‌شود، دست­‌به­‌دامن تهدید می­‌شود که اصلاً این­جا منطقه‌ی قرق است، نباید دام­‌های‌تان در این­جا بچرند و اصلاً شما نباید دنبال خون پایمال­ شده‌ی دام­‌های‌تان باشید، چرا که پیش­ترها از دولت پول گرفته­‌اید که دیگر در این منطقه دام نبرید اما رفته­‌اید با آن پول­‌ها پژو خریده­‌اید و غیره. اما صحبت­‌های پیمان برای اهالی اگر درک­‌پذیر هم باشد، پذیرفتنی نیست! توجه به دو تا از صحنه­‌های کلیدی اواخر فیلم خیلی مهم است: در صحنه‌ی اول پیمان همراه دو نفر از محلی­‌ها لاشه‌ی بادکرده‌ی گاوی را در جنگل می‌یابند که گوسال‌ه­ای نزدیک به تولد در شکمش وجود داشته و مشخص است توسط پلنگ دریده شده است. وجود این لاشه سندی محکم بر وجود پلنگی است که دوربین­‌های تله­‌یی موفق به شکارش نشده بودند. پیمان می­‌گوید نمی­‌دانیم از وجود پلنگ خوش­‌حال باید باشیم یا از کشته­‌شدن گاو ناراحت! مجید صاحب گاو که همراه اوست می­‌گوید: «حالا می­دونم تله رو چه­‌جوری کار بذارم که هیچکدوم از دوربین­‌تله­‌یی­‌هاتون من رو نبینه و پلنگه رو به­‌دام بندازم!» او حرف­‌های دیگری هم از روی دل‌خوری می­‌زند و در تمام این مدت پیمان با خون­سردی در حال رسیدگی به دوربین­‌تله­‌یی خودش و تنظیم آن است. مجید در ادامه دیالوگ مهم­‌تری هم دارد. او در توجیه دفاعش از تله­‌گذاری برای خرس و پلنگ می­‌گوید: «آدم که می­ره پیش زنش نمی­‌آد بیرون بگه، می­گه؟ نمی‌گه؟!» اشاره­‌ای ظریف به امر ناموسی ­بودن شکار پلنگ برای دامداران جنگل و ضرورت سپر انداختن محیط­‌بان­‌ها و قرق­‌بان­‌ها در برابر اراده‌ی آنان، اراده­‌ای که قانون­‌های موجود هم از آنان در برابر فعالان زیست­‌محیطی حمایت می‌کند. این امر را در گلایه محمد که محیط­‌بان ِ همراه و وفادار پیمان است می­‌بینیم که چرا در ازای از بین رفتن دام­‌هایی مانند آن گاو مجید که توسط وحوش کشته می­‌شوند و در ازای هم­کاری­‌شان با سازمان حفاظت محیط زیست، خسارتی به آنان پرداخت نمی­‌شود. نشانی از بی­‌سامانی و نبود آینده برای کارهایی که برای حفظ حیات وحش صورت می­­‌گیرد.

در میانه‌ی این چالش کهنه و نو و حتی نبرد سنت و پسامدرن، قرق­‌بان هم­‌جهت با خواست پیمان است و اصلاً برای همین ساخته شده که هم­دلی بیننده را نسبت به او برانگیزد، اما آینده‌ی شغلی خود او لابد مثل ده­‌ها انسان مانند او که با دنیایی امید در جنگل‌های زیبا اما بسیار خشن مازندران دنبال حفاظت از حق حیات بازماندگان اندک­‌شمار جانوران وحشی، مجدانه تلاش می‌کنند آینده­‌ای تیره­‌وتار است. صحنه‌ی پایانی فیلم صحنه­‌ای جادویی اما بسیار دوپهلو است: در تاریک­‌روشنای دم صبح، دمی مانده به طلوع خورشید، طویله‌ی روباز گاوها را داریم و زن دامدار که می­‌خواهد گاوها را بدوشد. در این چشم­‌انداز کوهستانی مشرف به دریا که از نظرها پنهان است، دریایی از ابرهای پرپشت و انبوه را می­‌بینیم که زیر پای این خانه‌ی روستایی گسترده شده و خورشیدی که دمی بعد برخواهد آمد، به افق رنگ بخشیده است. و کمی بعد انوار طلایی آفتاب گاوها، گوساله­‌ها و زن دام­دار و آغل را در خود می­‌گیرد. اما وجود این بهشت انسانی/ طبیعی، نافی حق حیات جانوران وحشی است! اما این بهشت هرچه هست زیباست. پرده تاریک می­‌شود و فیلم با این میان­‌نویس پایان می­‌یابد که کار خدمت سربازی پیمان مقدس که قرار بوده به­ صورت امریه در سازمان محیط زیست صورت پذیرد حل نشده و آینده‌ی تأسیس قرق حیات وحش او هم نامعلوم است!

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: