سینمای جهان » چشم‌انداز1398/05/15


صورتِ سنگی

همچون در یک آینه (۴۶): درباره‌ی بازی‌های هنری فوندا

شاهپور عظیمی
خوشه­‌های خشم (جان فورد، 1940)

 

با كارگردان­‌های سرشناسی كار كرده از جان فورد، فریتس لانگ، ویلیام ولمن، كینگ ویدور و البته سرجیو لئونه كه با روزی روزگاری در غرب (1968) كلیشه‌ی شخصیت خوبِ او را شكست و نقش فرانك، آدم بده‌ی داستان را به او واگذار كرد. درواقع هنری جینز فوندا یكی از بازیگرانی است كه دشمن بازیگری به سبك متد دانسته می­‌شود و اعتقادی به چنین سبكی نداشته و معتقد است هر بازیگری برای خودش متد خاصی دارد كه منحصر به خودِ اوست. این كشاكشی طولانی میان بازیگران معتقد به متد و بازیگرانی است كه هیچ شیوه و روشی را در بازی­‌های‌شان برنمی­‌تابند و می­‌گویند فیلم‌به‌فیلم، سبك‌و‌سیاق هر بازیگری با فیلم قبلی­‌اش متفاوت است و نمی‌­توانند خودشان را در چهارچوب­‌های از پیش تعیین شده‌­ای محصور كنند.

هنری فوندا بازی­‌هایش را با چهره‌­ای سنگی ارائه می­‌كند. تقریباً به یاد نداریم در فیلمی خندیده باشد؛ شاید برای همین در كارنامه‌ی كاری­‌اش به جز استثناهایی مانند خانم ایو (1941) ساخته‌ی پرستن استرجس و در كنار ستاره‌ی پرتحرك و استثنایی سینمای كلاسیك، باربارا استانویك؛ نقش­‌های احساساتی بازی نكرده است. شاید برای همین است كه نقش تام جاد  شخصیت تلخِ خوشه­‌های خشم (1940) مانند قبایی است كه بر تن او دوخته‌­اند. تام جاد با بازی هنری فوندا شخصیتی است كه با دنیا و آدم­‌هایش سرِ ستیزه دارد و معتقد است كه حق گرفتنی است و نه دادنی و این را در رفتار سرد و پرخاشگرانه­‌اش با نمایندگان صاحب­‌كاران نیز می‌­بینیم.

روزی روزگاری در غربفوندا در شمار بازیگرانی نیست كه توانمندی­‌های فیزیكی خاصی را به نمایش بگذارد برای همین همچنان و با نمونه­‌های نادری مانند تنها یك بار زندگی می­‌كنید (1937) ساخته‌ی فریتس لانگ، كم‌­تر او را در نقش‌­های پرتحرك دیده‌­ایم. او حتی در راه رفتن‌هایش نیز طمئنینه دارد و فراموش نمی‌­كند با گام های بلند راه برود (نوعی از راه رفتن كه تداعی اعتماد به نفس نیز می‌‌كند). بر این اساس شاید آن­‌چه باعث می­‌شود كه چنین بازیگری بتواند با این نوع خصوصیات بیرونی و درونی در شماری از آثار برجسته‌ی سینما ظاهر شود؛ همین ویژگی­‌ها باشد. بازیگری در سینمای كلاسیك قواعدی دارد كه برخی­‌شان مانند شیوه‌ی بازیگران صامت در خلق هیجان و احساسات اكنون و در سینمای معاصر به دست فراموشی سپرده شده‌­اند. شیوه‌ی بازیگرانی مانند گلوریا سوانسون و گرتا گاربو ممكن اكنون در میان بازیگران زن سینما طرفداری نداشته باشد در حالی كه نمایش هیجان و احساسات بدون یاری گرفتن از كلام هیچ‌­گاه كهنه نمی‌­شود. این مبحثی است كه در یادداشتی اختصاصی باید به آن پرداخت.

هنری فوندا بازیگری نیست كه از خودش احساساتی را به نمایش بگذارد كه این چنین بازیگرانی در تاریخ سینما كم نبوده‌­اند از تایرون پاور تا فرد مك‌­كورای، گری كوپر و شمار فراوان دیگری؛ اما فوندا تلاش می­‌كند كه احساسات را نه در چهره بلكه در نگاه و البته كم­تر در كلامش به نمایش بگذارد كه این درواقع اختصاصی­‌ترین وجه بازیگری اوست. او در این میان از مكث­‌هایش بیش‌­ترین استفاده را می‌­كند. مثل این است كه در سكوت به بازی بازیگر مقابلش نگاه می‌­كند و نگرانی را می‌­توان از چشم‌­هایش خواند.

یكی از نمونه­‌ای‌ترین بازی­‌هایش را در این زمینه می‌­توان در 12 مرد خشمگین (1958) برشمرد. او كه خودش را در پایان فیلم دیویس می­‌نامد نخستین كسی است كه رأی به بی‌گناهی متهم جوان می­‌دهد هم اوست. دیویس با بازی فوندا آدمی است كه ابتدا گوش می­‌دهد، كسی چیزی از او نمی­‌شنود اما وقتی پای در معركه می­‌گذارد تا بازی را برنده نشود دست نمی‌­كشد. به نظر می‌­رسد چنین شخصیتی درونگرا ایده­‌آل خود فوندا نیز  بوده است. او تهیه‌ی این فیلم را بر عهده گرفت و با وجود عدم موفقیت مالی همواره از این فیلم با احترام یاد كرده است.

مرد عوضینمونه‌­ای دیگر بر همین سیاق مرد عوضی (1956) است. فیلمی كه فوندا پیش از درام دادگاهی سیدنی لومت بازی كرد و درواقع می­‌توان آن را پیش‌­درآمد شخصیتی دیویس دانست. فیلم، درباره‌ی‌ مردی به نام مانی بالسترو است كه متهم دانسته شده اما با دستگیر شدن متهم اصلی بی‌گناه تشخیص داده می­‌شود اما زندگی­‌اش بر سر همین اشتباه دگرگون می‌­شود. پیش از پرداختن به بازی فوندا در فیلم هیچكاك، بی‌راه نیست اشاره شود كه كارنامه‌ی بازیگری فوندا نشان می­‌دهد كه به جز استثناهایی مانند جسی جیمز (1939)، جزه‌­بل (1938)، حادثه‌ی آكس بو (1943)، یا در بركه‌ی طلایی (1981) او در آثاری بازی كرده كه بازیگر صاحب نام و كاركشته­‌ای در برابرش ظاهر نشده است. در فیلم هیچكاك نیز چنین است. به جز آنتونی كوایل كه نقش وكیل مدافع را داشته و از شهرت نسبی برخورد بود، ورا مایلز هرگز شهرت و سابقه‌ی فوندا را نداشته است و به این ترتیب زمینه برای بازی همیشگی و درونی فوندا فراهم می­‌شود. او در تمام مدتی كه مشغول انگشت نگاری است و سپس به سلول زندان برده می‌­شود، انگار سرنوشتش را پذیرفته است و حتی یكی دوباری نیز كه به پلیس‌­ها اعتراض می­‌كند كه گناهكار نیست، از بیرون و از نظر تماشاگران آدمی سرد و با صورتی بدون احساس تصور می­‌شود كه حتی نمی­‌تواند حقش را بگیرد. این را می­‌توان حتی در هنگام دعا كردن بالسترو و یكی از طولانی­‌ترین دیزالو سینما مشاهده كرد كه صورت او با صورت متهم اصلی روی هم قرار می­‌گیرد. حتی زمانی كه مشخص می­‌شود بالسترو بی‌گناه است، همچنان سرد بودن و سنگی بودن صورت بالسترو جلب توجه می‌­كند.

همان­‌طور كه اشاره شد لئونه برای نقش منفی فیلمش، فرانك از فوندا استفاده می‌­كند و فوندا این‌بار و در نقشی منفی از همان شگرد­های همیشگی‌­اش استفاده می­‌كند بی آن كه بخواهد چیز تازه‌­ای به این نقش اضافه كند. درواقع لئونه از «هام فیزیكی» فوندا برای درآمدن این نقش استفاده كرده و فوندا بی آن كه بخواهد خبیث نشان داده شود، به شخصیتی بدل می­‌سود كه تماشاگر منتظر است كه سرانجام تقاص پس بدهد. هنری فوندا در كارنامه‌ی بازیگری­‌اش در ظاهر نقش­‌های متونی بازی كرد اما بی آن كه بخواهد از تئوری بازیگران متد استفاده كند به گونه‌­ای ناخود­آگاه چنین كرده و در هیأت بازیگری مؤلف ظاهر شده كه همواره یك شخصیت را بازی كرده است: آدمی تودار، كم­‌حرف، تا اندازه‌­ای آرمانگرا، نه عاشقی دل‌خسته و رمانتیك (همان­‌طور كه براندو كم‌­تر تناسبی با نقش ناپلئون در دزیره (1954) داشته است) با صورتی سرد و چشمانی نگران كه گویی سعی دارد راز مهمی را از دیگران-درواقع تماشاگران- پنهان كند.

کانال تلگرام ماهنامه سینمایی فیلم:

https://telegram.me/filmmagazine

آرشیو

سینماهای تهران


سینمای شهرستانها


آرشیوتان را کامل کنید


شماره‌های موجود


خبرنامه

به خبرنامه ماهنامه فیلم بپیوندید: